قبل اينكه چيزي بنويسم نظرات رو خوندم و مثل اينكه فقط من هستم كه نمي خواهم در اين نوشته شما را دعوت كنم كه به جايي سري بزنيد.
دوست داشتم مي توانستم در اين متن شعري بنويسم كه متناسب باشد اما خوب بلد نيستم. از خواندن اشعار لذت بردم و سوالم اين بود كه آنهايي كه نام شاعر ندارد از خودت است؟
راستش منتظر نوشته بودم و نه شعر. اما خسته نباشيد مي گويم و خدا قوت. شعر زبان سرزمين ماست كه امروز به كالايي بسيار نازل و لوكس و غير كاربردي تبديل شده. نمي دانم اين يك عيب است يا بايد آن را به حساب جبر زمانه و تحول امور گذاشت. زماني شعر شور مي آفريد و شعور و اگاهي مي داد و بيدار مي كرد
شايد دوباره برگردد به جايگاهش. خيلي چيزها بايد به خيلي جاها برگردد نمي دانم عمرمان مي رسد كه ببينيم